دانشجويان ارشد جزا 89

سعي براين است كه ضمن انتشار آخرين اخبار حقوقي،فضايي براي تبادل نظر دانشجويان جزا فراهم شود

جامعه شناسی جنایی

                                            جامعه شناسی جنایی

                             

                        ( فقر و  بیکاری ) اجتماعی

جرم         قصد        انگیزه           محرک        مجرم

              ( جنون، اعتیاد،غیرت ) فردی      

 

*مفهوم جامعه شناسی جنایی:

جامعه شناسی در لغت به معنای مطالعه اجتماع است اما منظور از جامعه در یک کشور، افرادی هستند که دارای تابعیت مشترک هستند اما مراد از جامعه شناسی، علم مطالعه زندگی اجتماعی، سازمان ها و قواعد حاکم بر این زندگی اجتماعی می باشد.

رابطه حقوق با جامعه شناسی جنایی:

1-   حقوق دارای ضمانت اجرای رسمی بوده اما جامعه شناسی جنایی دارای این خصیصه نیست

2-   زمان اعمال ضمانت اجرای حقوق از زمان ارتکاب جرم بوده اما در جامعه شناسی جنایی پس از انحراف است

3-   جامعه شناسی از هست هاو نیست ها سخن می گوید اما حقوق از باید ها و نبایدها

4-   شباهت حقوق با جامعه شناسی در این است که ضمانت اجرای هر دو پس از ارتکاب تخلف یا انحراف و بعبارت دیگر پس از پشت کردن به هنجارهای حقوقی یا اجتماعی، تحمیل می گردد.

 

 

علوم جنایی:

1 )حقوقی   1) شاخه اصلی:حقوق جزای عمومی،حقوق جزای اختصاصی،آیین دادرسی کیفری

      2) شاخه تکمیلی: حقوق جزای منطقه ای – حقوق جزای بین المللی

 


2) تجربی  علوم اثباتی            علوم محض – علوم کاربردی

                                    جرم شناسی

               علوم تفسیری     کیفرشناسی

3) فلسفه کیفری

4) سیاست جنایی

منظور از جامعه شناسی جنایی علمی است که بررسی علل و شرایط جرم و صور گوناگون بزه ، علل کمی و کیفی آن و نیز پیدایش گروه های جامعه ستیز پرداخته و آنها را با روش های علمی مورد بررسی و تحقیق قرار می دهد.

بعبارت دیگر در جامعه شناسی جنایی به بررسی علل ارتکاب جرم و نحوه پیشگیری از ان در جامعه پرداخته می شود.

 

 

 

 

 

 

*جامعه شناسی انحراف:

در تعریف لغوی به معنای خروج از راه مستقیم است اما اصطلاحا مجموعه رفتارها و کردارهایی است که مشتمل بر پشت کردن به هنجارهای اجتماعی جامعه است. ( رابطه انحراف با جرم عموم خصوص من وجه است به این صورت که عمل قانونگذار منجر به تبدیل شدن انحراف به جرم می شود)

*معیار جرم انگاری انحراف چیست؟

قانونگذار ارزش ها را طبقه بندی کرده و برای مهم ترین ارزش ها حقوق کیفری و مجازات در نظر گرفته است. به این صورت که برای ارزش های مهم ضمانت اجرای حقوقی، ارزش های متوسط ضمانت اجرای اداری و برای ارزش های ضعیف قانونگذار تمایلی بری حمایت از آن از خود نشان نداده است.

در جوامع لیبرال دمکرات اولین و مهم ترین عامل برای جرم اگناری ضرر رساندن به دیگران است و دولت تنها زمانی می تواند وارد عمل شده و آزادی افراد را محدود کند که به دیگری ضرر وارد شده باشد. در ضمن این ضرر آنقدر باید شدید باشد که توجیه گر واکنش کیفری باشد.

** در مواردی چون نبستن کمربند  هر چند هیچ ضرر مستقیمی وجود ندارد اما دولت مانند یک پدر وارد عمل شده که از آن به عنوان پدرسالاری قانونی یاد می شود.

در معیار اخلاق قانونی مراد رفتارهایی است که گرچه به دیگران ضربه نمی زند اما هنجارهایی که همه افراد جامعه به عنوان ارزش بسیار مهم قبول دارند، آنها را نقض می کند.

*ارتباط جامعه شناسی جنایی با جامعه شناسی منحرفانه:

هرچه قانونگذار میزان بیشتری از انحرافات را جرم تلقی کند لاجرم تعداد مجرمان افزایش یافته و در این راستا جامعه شناسی جنایی نیز برای یافتن علت جرم بیشتر فعال می شود.

 

 

 

 

 

*جامعه شناسی حقوقی:

این امر در خصوص سه موضوع کارکرد حقوق در جامعه، نحوه تولید قانون و پذیرش قانون توسط عوامل اجرایی بحث می کند.

مهم ترین وظیفه جامعه شناس حقوقی بررسی کارکرد حقوق در جامعه این است به این معنا که به دنبال بیان علت وضع قانون است. قانونگذار در وضع قانون ابتدا باید جامعه خود را شناخته و بعد مشخص کند که هدف از وضع قانون اصلاح است یا سرکوب.

*جامعه شناسی سیاسی:

دراین مبحث نیز مبنای مشروعیت دولت ها و تاثیر آن در قانونگذاری، قوای تشکیل دهنده یک دولت و روابط میان قوا بررسی و بیان می شود.

قانون رابطه مستقیمی با مشروعیت دولت دارد و از این رو دراین مسئله به بررسی اینکه اجازه حکومت از کجا نشات گرفته و چرا باید از حکومت پیروی کرد، پرداخته می شود.

*در طبقه بندی کلی مشروعیت یا مردمی است یا الهی که در مشروعیت مردمی؛ مردم خود حاکم را انتخاب کرده و فرد انتخاب شده مشروعیت خود را از مردم گرفته و همواره باید آنها را از خود راضی نگه دارد. ( مانند کشورهای غربی)

در این نوع حکومت ها قانونگذاری باید خواست مردم باشد به این صورت که منبع مشروعیت ( مردم) باید از وکیل خود ( قوای حاکمه) راضی باشند. در این راستا قانونگذاری باید در حمایت از مردم بوده و در کیفر گذاری نیز مردم راضی باشند.

در مشروعیت الهی با واسطه حاکم مشروعیت خود را از خداوند متعال می گیرد که مصداق آن را می توان نظام جمهوری اسلامی ایران عنوان کرد. دراین نوع نظام حاکم باید آنجه را که خدا فرموده قانونگذاری یا کیفرگذاری می کند.

 

 

 

*جامعه شناسی سازمانی:

منظور از این بحث علمی است که تشکیلات و سازمان و بعبارت دیگر طرز عمل مجموعه انسانی سازمان یافته و منظم که دارای سلسه مراتب اداری هستند را بررسی می کند.

بطور مثال اگر عملکرد قوه قضاییه و نیروی انتظامی خوب باشد جرائم بسیاری کشف می شود و اگر این نیروها عملکرد مناسبی نداشته باشند به تبع جرائم کمتری کشف خواهد شد.( عملکرد این نیروها درآمار جنایی تاثیر دارد)

            قانونی : آرای صادره و منتهی به محکومیت از سوی دادگاه

آمار      ظاهری : میزان تشکیل پرونده ها که هنوز منتهی به نتیجه نشده است

 

*رقم سیاه بزهکاری: جرائم و بزه هایی که بیشتر در محیط بسته بوده و کشف نشده است

*رقم خاکستری: جرم کشف شده اما مرتکب یافت نمی شود

                 میزان جرائم در یک جامعه                  آمار ظاهری + رقم سیاه بزهکاری 

                                           1) مصاحبه با بزهکاران                                         

روش کشف رقم سیاه بزهکاری                                            ( هردو بطور ناشناس)      

                                           2) مصاحبه با بزه دیدگان     

 

 

 

 

 

*نظریات مقدماتی جامعه شناسی جنایی:

آگوست کنت اولین فردی بود که علوم انسانی را از منشا ماورایی جدا کرد.

کتله و گری        جبریت آماری

نظریه های مقدماتی       جبرمحور       مارکس و انگلس        جبریت اقتصادی

                                                   فری                      جبریت اجتماعی

                               نسبیت مدار     لاکاسانی

                                                   تارد

                                                   دورکیم   

                                                 

*در دیدگاه های جبرمحور، نظریه پردازان معتقدند انسان در ارتکاب جرم مجبور است

* کتله و گری( مکتب جغرافیای جنایی): در اواخر سده 18 آمار ایجاد و مورد استفاده دانشمندان قرارگرفت از این رو ناپلئون در دهه 1820 تصمیم گرفت امار جرائم در فرانسه را گردآوری کند از این رو «گری» آمار جرائم را از 1825 تا 1830 جمع آوری و آن را روی نقشه آورد و متوجه شد که مناطق مختلف فرانسه نسبتی مختلف از بروز جرائم را نشان می دهد.

گری نتیجه گرفت با توجه به اینکه هرساله جرائم رشد ثابتی را دارند می توان پیش بینی کرد که در هرسال چه مقدر جرائم در منطقه خاص ارتکاب می یابد. وی همچنین متوجه شد که مجرمین اغلب جوان، فقیر ، شهری و مجرد هستند که می توان با برنامه ریزی و اقداماتی از قبیل اعطای وام و ایجاد تسهیلات برای آغاز حرفه یا ازدواج کردن می توان پیشگیری کرده و امار جرائم را کاهش داد.

کتله که با گری هم نظر بود به جمع آوری امار از سال 1828 تا 1830 پرداخت و به این نتیجه دست یافت که نسبیت ثابتی در مورد برائت یافتگان و محکومان و از طرف دیگر نسبیت ثابتی میان جرائم علیه اموال و جرائم علیه اشخاص وجود دارد.

کتله در بررسی های خود به این نتیجه رسید که سرقت بیشتر در مناطق اعیان نشین رخ می دهد.

کتله وگری با توجه به بررسی ها و نتایجی که کسب کرده بودند قانون حرارتی بودن جرم را مطرح و معتقد بودند در مناطق گرمسیری و در فصول گرم جرائم علیه اشخاص و در مناطق سردسیری و فصول سرد جرائم علیه اموال بیشتر است.

آیا قانون حرارتی در ایران نیز صادق است؟

شهرهایی مانند کرمان و یزد هرچند که گرمسیری هستند اما در آنجا جرائم علیه اشخاص کم است و در گیلان که از مناطق سردسیری محسوب می شود جرائم علیه اشخاص بالا است. اما اگر بخواهیم به نتیجه قطعی برسیم می بایست یک امر را ظرف چند سال مورد بررسی قرار دهیم.

 

*فری ( تحققی،اثباتی، ایتالیایی) : بنیانگذار این مکتب که لمبرزو بود براین اعتقاد بود که علت اصلی در ارتکاب جرم نقصان فیزیکی و جسمانی می باشد.

فری که از شاگردان لمبرزو بود پس از انتقاداتی که به نظریه استادش صورن گرفت، گفت که علاوه بر علایم فیزیکی، محیط فیزیکی و محیط اجتماعی نیز در ارتکاب جرم وموثر است.

محیط فیزیکی     1- محیط اجباری: فرد در انتخاب نقش ندارد مانند خانواده

                           2-محیط اختیاری: فرد با اراده خود عضو آنها می شود مانند دوستان، شغل و خانواده همسر

                           3-محیط اتفاقی: فرد در مقطعی از زندگی خود بطور موقت عضو ان می شود مانند سربازی

             4-محیط تحمیلی:بر فرد تحمیل و آزادی فرد را می گیرد مانند زندان و تبعیدگاه

 


                قانون اشباع جنایی: هرجامعه ای در مدت زمان معین می تواند میزان معینی از جرائم      

فری دو قانون دارد   را در خود حل کند

                                      قانون فوق اشباع جنایی: هرگاه شرایط فوق العاده ای در جلسه جامعه ایجاد شود

                                      مانند سیل،جنگ، زلزله و اغتشاشات در این حالت جامعه در وضعیت بحرانی قرار گرفته

                                      و میزان جرائم از حد معمول بیشتر می شود.

 

*مارکس و انگلس( مارکسیسم، سوسیالیسم، کمونیسم) :

کمونیزم و سوسیالیسم دو واژه هستند که  که طرفدار اشتراک هستند. مارکس و انگلس براین باورند که جامعه یکسری زیربنا و یکسری روبنا دارد که مسائل زیربنایی را تنها اقتصاد در بر می گیرد.

انها معتقد بودند که در جامعه سرمایه داری، یکسری پول داشته و پول دار شده اند و یکسری دیگر که طبقه کارگر را تشکیل می دهند، جمعیت بالایی از جامعه را به خود اختصاص داده و روز به روز شکاف اقصادی میان آنها و سرمایه داران بیشتر می شود.

 در جامعه سرمایه داری دولت و قانون در اختیار سرمایه داران بوده و آنها قانون را در جهت تامین اهداف خود وضع کرده و حقوق کارگران را نادیده می گیرند.

 

 

 

   

 

*نظریه لاکاسانی:

لاکاسانی معتقد است که محیط اجتماعی مانند محیط کشت است که اگر شرایط مهیا باشد جرم در آن رشد می کند. در این دیدگاه مجرم مانند میکروب بوده و در همه جوامع یافت می شود اما زمانی رشد می کند که محیط برای بروز آن مهیا باشد. در نتیجه اگر اجتماع شرایط رشد مجرم را فراهم کند وی مرتکب جرم خواهد شد.

« هرجامعه مجرمینی دارد که شایسته آن جامعه هستند» از جملات لاکاسانی است. به این معنا که اگر جامعه ای قانون مبارزه با جرائم رایانه ای را ندارد نمی تواند با این جرم مقابله کند به همین دلیل این جامعه زمانی ایمن خواهد شد که با قانونگذاری و اتخاذ تدابیر مناسب زمینه ارتکاب جرم را از بین ببرد.

*نظریه تارد:

این دانشمند دو نظریه مجرمین حرفه ای و قوانین تقلید را وارد جامعه شناسی جنایی کرد.

به عقیده وی مجرمین حرفه ای مجرمینی هستند که شغل اصلی خود را ارتکاب جرم قرار داده اند و با توجه به گسترش روزافزون جرائم، افرادی هستند که ارتکاب جرم را به عنوان حرفه خود قرار می دهند و علت آن این است که با کار اندک منافع زیادی کسب کرده و نیاز به استعداد هم ندارد.

قوانین تقلید: این فرد معتقد است تمام رفتارهای انسان تابع تقلید است و دراین راستا سه قانون پیش بینی می کند.1- افراد از کسانی تقلید می کنند که به آنها نزدیک هستند2- افراد فرودست از افراد فرا دست تقلید می کنند.3- تقلید تابع مد است.

دورکیم: یکی از بزرگترین جامعه شناسان است این فرد زمانی که از جرم صحبت می کند بحث خود را در سه محور حقوق، جرم و کیفر مطرح می کند.    

دورکیم جوامع را به دو دسته ارگانیک و مکانیک دسته بندی می کند.در جوامع مکانیک تقسیم کار ابتدایی است و وجدان جمعی در آنها منسجم بوده و همبستگی افراد در آنها براساس شباهت است از این رو زمانی که جرمی رخ می دهد اعضای جامعه به خاطر احساس مشترک جمعی واکنش اجتماعی از خود نشان می دهند. اما در جامعه ارگانیک تقسیم کار پیشرفته بوده و چون مشابهتی وجود ندارد بلکه به خاطر مکمل بودن است در نتیجه وجدان جمعی منسجم نخواهد بود. در جوامع ارگانیک مجازات ها مجازات های اصلاحی است.

 

 

 

                        1- بهنجار هستند : جرم در تمامی جوامع صرف نظر از زمان و مکان وجود داشته است

                                     بنابراین جرم در چارچوب جامعه شناسی یک امر بهنجار است

دورکیم            جرم         2-نسبی هستند: اخلاق از زمانی به زمان دیگر و مکانی به مکان دیگر تغییر خواهد کرد                                                                                                                             

                                به همین دلیل جرم نسبت به جامعه تعریف می شود

                         3-مفید است: جرم باعث نوآوری و تحول جامعه است   

 


                 گذشته نگر( سزاگرها): مجرم را به خاطر عملی که در گذشته انجام داده مجازات می کنیم.     

 کیفر    همچنین باید میزان مجازات با نادرستی عمل تطابق داشته باشد. در ضمن هیچ هدفی برای آینده از

                  اعمال کیفر نداریم.

              

              آینده نگر ( فایده گر) : هدف از مجازات فایده ای است که باید در آینده از اعمال کیفر بدست آید    

 

*دورکیم معتقد به کیفر نبود اما به نظر وی اثر کیفر ناظر به افراد غیر مجرم است به این معنا که مجرم را کیفر می کنیم تا انسجام افرادی که جرم مرتکب نشده اند را حفظ کنیم.

                               مکتب شیکاگو ( بوم شناسی جنایی)   

نظریات فرهنگ محور     مکتب ترجیحی ( ساترلند )

                                    تعارض فرهنگ ها

 

*مکتب شیکاگو :

در حین و بعد از جنگ های جهانی دانشمندان بسیاری به سمت آمریکا و کانادا سفر کردند. مهاجرت مردم عادی نیز از سویی موجب افزایش جمعیت و از سوی دیگر افزایش جرم در شهرهای مختلف آمریکا از جمله شیکاگو شد از این رو عده ای از جامعه شناسان و دانشمندان دانشگاه شیکاگو این مکتب را در قرن بیستم راه اندازی کردند.

شیوه تحقیق در این مکتب به دو صورت استفاده از امار و مطالعه از نزدیک است.

*علت نامگذاری به بوم شناسی جنایی:

دانشمندان و نظریه پردازان این مکتب جوامع انسانی را با زیست بوم های گیاهی مقایسه کرده و از طرف دیگرمعتقد بودند که پروسه تحول جامعه انسانی نیز مانند پروسه تحول گیاهان بوده و دارای سه مرحله هجوم، چیرگی و جانشینی است.

 پارک و بورکس از نظریه پردازان این مکتب هستند. آنها شهر شیکاگو را به 5 دسته تقسیم کردند تا میزان جرائم هر کدام را مشخص کنند. از این رو نزدیک ترین منطقه به بندر شهر را به عنوان منطقه تجاری که شامل کارخانجات و شرکت ها، در روز شلوغ و در شب خلوت بود، در نظر گرفتند.

منطقه دوم را کمر بند فقر نامیدند؛ در این منطقه کارگرانی با درآمد کم و یا افرادی که تازه به شهر امده بودند ، زندگی می کردند.

در منطقه سوم مردان کارگر که نسبت به سایر کارگرها از در امد بالاتری برخوردار بودند و یا با جامعه آمریکایی همنوایی بیشتری داشتند زندگی می کردند.

منطقه چهارم برای ثروتمندان و منطقه پنجم نیز برای افرادی که در شرف شهر نشین شدن بود.

بیشتر جرائم در منطقه دوم رخ می داد و جالب تر از آن این بود که کارگرانی که ابتدا در منطقه دو زندگی کرده اما به دلیل بهبود وضعیت معیشتی به منطقه سوم می رفتند، اما همچنان منطقه دوم از نظر میزان جرائم حرف اول را می زد.

طبق نظریه پارک افرادی که وارد منطقه دوم می شوند به دلیل اینکه در شهر با توجه به بالا بودن جمعیت امکان کنترل سنتی نسبت به این افراد وجود ندارد، لذا این افراد خود را در ارتکاب جرم آزاد می دانند که به آن از هم گسیختگی اجتماعی گفته میشود.

از سوی دیگر وی معتقد بود که محیط فیزیکی در حال گسترش است به این معنا که منطقه یک در حال گسترش به منطقه دو است که از اینرو مالکان منطقه دو به دلیل اینکه فکر می کردند دیر یا زود به منطقه تجاری خواهند پیوست، علاقه ای به تعمیرخانه و اماکن سکونتی خود نداشته، لذا ساختمان های منطقه خراب بود و این امر باعث می شد که افراد ساکن منطقه خودرا از شهر جدا دیده و برای ارتکاب جرم حس آزادی داشته باشند.

*نظریه پنجره شکسته :

یک محقق دو خودرو یکی در منطقه فقیر نشین و یکی در منطقه اعیان نشین در گوشه ای از خیابان گذاشته و از کنار شاهد ماجرا بود. در منطقه فقیر نشین شیشه های ماشین پس از چند ساعت شکسته و پس از چند روز خودرو از آن منطقه ربوده شد.

اما در منطقه اعیان نشین تا چند روز کسی به خودرو دست نزد تا اینکه خود محقق شیشه ماشین را شکست و مشاهده کرد که بعد از این اتفاق ابتدا وسایل خودرو به سرقت می رود و بعد از گذشت چند روز خودرو ربوده شد.    

این محقق به این نتیجه دست یافت که بی نظمی جرم را بوجود می اورد نه اینکه بی نظمی جرم را بوجود می اورد.

از دیگر نظریه پردازان این مکتب شاو و مک کی هستند که بررسی های خود را بر بزهکاری اطفال 10 تا 16 سال شیکاگو متمرکز کردند. انها به بررسی میزان بزهکاری اطفال دردوره های 1906 تا 1900 ،1923 تا 1917 ، 1933 تا 1927 پرداختند و براساس ان شیکاگو را به شکل های مربع تقسیم کردند. آنها متوجه شدند بالاترین نرخ بزهکاری در مجاور منطقه اقتصادی است و علت آن را در سه دلیل مطرح کردند:

1-    وضعیت اقتصادی: شاو و مک کی معتقد بودند افرادی که در این منطقه هستند به علت فقر مرتکب بزهکاری می شوند ( این نظریه بعدها رد شد چراکه در بحران اقتصادی دهه 30 امریکا میزان بزهکاری در منطقه تغییر نکرد )

2-    وضعیت فیزیکی: دراین منطقه اعیان ارزش نداشت بلکه عرصه ارزش داشت و به علت بالان بودن ساختمان های مخروبه و متروکه، محیط مناسبی برای فروش مواد مخدر و اموال مسروقه بوجود آمده بود

3-    وضعیت جمعیتی: به علت تعداد و تنوع مهاجران ترکیب جمعیتی منطقه ، ترکیب ناهمگونی بود که با جامعه آمریکا تفاوت فرهنگی داشت که این تفاوت فرهنگی باعث می شد وجدان جمعی یکپارچه ای در این منطقه حاکم نباشد.

در این منطقه کنترل سنتی سست بوده و کنترل رسمی هم کارایی لازم را نداشت. از این رو افراد به دلیل اینکه احساس تعلقی به منطقه نداشتند فرصت مناسبی برای ارتکاب جرم می یافتند.

 

*معاشرت های ترجیحی:

ساترلند در دانشگاه شیکاگو تحصیل و دو مفهوم مجرم یقه سفید که مجرمینی هستند که از افراد ذی نفوذ محسوب شده و با وجود اینکه مرتکب جرم می شوند، به علت حمایت های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و یا موقعیتی که دارند تعقیب نمی شوند و حتی اگر تعقیب هم شوند محکوم نخواهند شد و از این رو جرائم این قبیل افراد از جمله امارهای سیاه بزهکاری خواهد بود.

همچنین وی معاشرت های ترجیحی را مطرح کرد که در واقع کامل شده نظریه تارد است.طبق این نظریه افراد در گروه های مختلفی عضو هستند که هریک دارای فرهنگ خاصی بوده و در اثر این ایدئولوژی گروه، یک نوع جهت گیری نسبت به هنجارهای جامعه صورت می گیرد که اگر این جهتگیری مثبت باشد فردی که عضو گروه است امکان مجرم شدنش کم است .

در مقابل جهت گیری منفی نسبت به هنجارهای اجتماعی قرار دارد که در ان احتمال آنکه فرد بزهکار شود، بالاتر است.

براین اساس ساترلند 9 رکن را برای نظریه خود بیان می کند:

1-    جرم اموختنی است؛ به این معنا که ارتکاب جرم ذاتی نبوده بلکه اکتسابی است.

2-    رفتارهای جنایی در رابطه با اشخاص دیگر در فرایند ارتباطی آموخته می شود

3-    رفتار مجرمانه دردرون گروه محدود از افراد آموخته می شود

4-    ضمن آموزش رفتار مجرمانه، انگیزه و گرایشات روحی، زبانی و امثال ان آموخته می شود

5-    جهت گیری انگیزه و گرایش های ناشی از تفسیرهای مساعد یا نامساعد گروه از هنجارها و قانون باعث می شود که جهتگیری رفتار فرد مشخص شود

6-     شخض زمانی بزهکار می شود که جهت گیری نامناسب نسبت به قانون و هنجارهای اجتماعی بر هنجارهی مثبت پیشی بگیرد ( رکن اصلی نظریه ساترلند)

7-    معاشرت های ترجیحی تابعسی است از کثرت ، مدت و شدت تماس بدین معنا که هرچه مدت تماس بیشتر باشد امکان متمایل شدن به نظر گروه بالاتر است

8-    فراگیری رفتار مجرمانه تابع همان سازوکارهایی است که رفتار غیرمجرمانه است

9-    فراگیری رفتار مجرمانه بیان همان نیازها و ارزش هایی است که رفتار غیرمجرمانه است

ایراد این نظریه :

1-    تک بعدی است به این جهت که تنها به رابطه فرد با گروه توجه داشته و به عوامل کلان دیگر توجه لازم ندارد همچنین نقش اراده فرد را نادیده می گیرد

2-    فقط در مورد بزرگسالان است

3-    باتوجه به گسترش تکنولوژی و ایجاد دهکده جهانی، افراد از مواردی نظزر اینترنت و رسانه های جمعی بسیار متاثر می شوند. اینکه ساترلند معتقد است روابط باید در دورن یک گروه باشد چندان موجه نیست  

*تعارض فرهنگ ها

        سلین              فرهنگ / خرده فرهنگ

       ویرث

 

سلین معتقد بود زمانی که افرادی وارد یک فرهنگ جدید می شوند در برابر دوگونه فرهنگ قرار می گیرند،یکی فرهنگ کشور مهاجر فرست و دیگری فرهنگ کشور مهاجر پذیر.

فرهنگ کشور مهاجر فرست              خرده فرهنگ

فرهنگ کشور مهاجر پذیر                 فرهنگ

ویرث: این دانشمند میان مهاجرت نسل های اول ، دوم و بومیان آن کشور بررسی و تطابقی به عمل آورد تا متوجه شود که آیا جرائم میان آنها یکسان است یا خیر؟ نتیجه پژوهش این بود که آنها از لحاظ کمیت یکسان اما از لحاظ کیفیت متفاوت هستند بطوریکه جرائم نسل دوم و بومیان شبیه هم بود اما جرائم نسل اول و بومیان متفاوت از هم بود.

 

علت ارتکاب جرم:

ویرث معتقد است زمانی که فرد وارد جامعه دیگری می شود 2 حالت رخ می دهد یکی اینکه فرهنگ کشور مهاجر فرست برتر از فرهنگ مهاجر پذیر است یا اینکه فرهنگ مهاجر فرست پایین تر از فرهنگ مهاجر پذیر است.

در حالت دوم که فرهنگ فرد نازل تر از فرهنگ مهاجر پذیر است شخص سعی می کند با فرهنگ کشور مهاجر پذیر ادغام شود ولی دارای مشکلاتی چون زبان، رنگ و ... است که قادر به یکپارچه شدن با فرهنگ مهاجر پذیر نیست. لذا برای مقابله با فرهنگی که او را نپذیرفته دست به واکنش هایی می زند که یکی از انها جرم است.

علت ارتکاب جرم             تعارض فرهنگ

 

نظریه فشار              مرتن : 

مرتن نظریه خود را در حول دو مسئله وسیله و هدف مطرح کرد؛ به این معنا که اعلام کرد هر فرهنگی یکسری اهداف را برای تابعان خود مشخص میک ند که رسیدن به آنها نشانه موفقیت است بطور مثال در امریکا داشتن پول نشان از موفقیت است و فرهنگ مسیر رسیدن به هدف را مشخص می کند.

زمانی که وسیله ای که فرهنگ معرفی کرده برای رسیدن به هدف کافی نباشد، در فرد ایجاد فشار می کند که ناشی از این است که فرهنگ آنها را تنبل و ناتوان در رسیدن به آنها می بیند. از این رو افراد در بعضی موارد هدف یا وسیله را جایگزین می کنند.  

براین اساس 5 واکنش مختلف رخ می دهد:

1-    هم نوایی: فرد هم هدف را پذیرفته و هم فرهنگ را

2-    نوآوری: فرد هدف را پذیرفته اما فرهنگ را نمی پذیرد

3-    آیین پرستی ( سنت پرستی): برای فرد هدف مهم نیست اما وسیله را می پذیرد

4-    انزواء: هم هدف و هم وسیله را نفی و نسبت به آنها بی تفاوت است (معتاد،کارتن خواب)

5-    شورش: هدف و وسیله را می پذیرد اما نه در شرایط فعلی. معمولا این افراد برای جامعه دردسر ایجاد کرده و ضداجتماعی خوانده می شوند ( کودتا گران)

واکنش دوم ، چهارم و پنجم منجر به ارتکاب جرم می شود.

واکنش خردمحور:

درنظریات خرد محور رکن اصلی این است که مجرم را فرد معقول محسوب می کنند.

نظریه های خرد محور:

الف: فنون خنثی سازی متزا :

مجرم نیز مانند سایرین متوجه اشتباه و نادرستی کار خود می شود که به دلیل وجدان از ارتکاب آن می گذرد مگر اینکه فرد از وجدان خود گذر کند.

مجرمان با 5 چیز وجدان خود خنثی می کنند:

 1 - انکار بزه دیده: مجرم در پیش خود می اندیشد که چون بزه دیده مستقیمی  وجود ندارد لذا هیچ صدمه ای به کسی نمی خورد و وی جرم می شود مانند عبور از چراغ قرمز

 2- کوچک شمردن خسارت: بدین معنا که مجرم توجیه می کند بزه دیده از عمل  وی صدمه بسیاری نمی بیند مانند سرقت از منطقه اعیان نشین

 3-فساد افراد کنترل کننده جرم و دولت: همه رشوه می گیرند چرا من مرتکب تخلف نشوم

4-پیروی از مافوق: بیشتر در جرائم سازمان یافته

5-توجیه عدم مسئولیت: مجبورم، وضع معیشتی ام خراب است، زن و بچه ام گرسنه هستند

ب: علقه های اجتماعی هیرشی:

ما نباید به دنبال آن باشیم که چرا افراد مرتکب جرم می شوند بلکه باید بدنبال آن باشیم که چرا برخی افراد مرتکب جرم نمی شوند. زیرا ارتکاب جرم در ذات افراد و همه افراد علاقه مند به شسکت قانون هستند. کسانی که قانون شکنی نمی کنند عواملی بر آنها تاثیر دارد که باید آن را شناسایی کرد.

به عقیده هیرشی 4 عامل مانع ارتکاب جرم می شود :الف – وابستگی: بدین معنا که هرگاه قضاوت های دیگران برای افراد مهم باشد، فرد مرتکب جرم نمی شود از این رو وابستگی دو رکن دارد یکی اینکه فرد مرجع که قرار است قضاوت کند و دیگری اهمیت میزان قضاوت که هرچه بیشتر باشد فرد کمتر به سوی ارتکاب جرم می رود.

ب- درگیر بودن : بدان معنا که فرد مشغله داشته و بیکار نباشد. کسی که مشغول به فعالیت و درگیر مسائل اجتماعی است کمتر مرتکب جرم می شود.

ج- تعهد: هرچه فرد بیشتر دغدغه تعهدات خود را داشته باشد بیشر تمایل به حفظ هویت اجتماعی خود دارد.

د- اعتقاد به هنجارهای اجتماعی: هرچه فرد بیشتر معتقد به هنجارهای اجتماعی باشد کمتر امکان دارد که آنها را نقض کند.

ج :انتخاب عقلانی:

این نظریه به دلیل تاکید بیشتر بر بزه دیده از سایر نظریات متفاوت تر است. نظریه پردازان آن معتقدند که همواره بزه دیده عاری از گناه نیست بلکه بعضا خود موجب بروز بزه می شود.

در انتخاب عقلانی دو دیدگاه وجود دارد:

1-    سبک زندگی: طبق این نظر نوع زندگی بزه دیده است که باعث می شود مجنی علیه قرار گیرد. هرچه فرد زندگی بازتری داشته و به محیط های پر خطرتر بیشتر رفت و آمد کند احتمال اینکه مورد بزه واقع شود بیشتر است.

2-    فعالیت های روزانه: فلسون که این نظریه را مطرح کرد معتقد است برای اینکه جرم رخ دهد بزهکار با انگیزه، سیبل جاذبه دار و فقدان محافظ لازم است که اگر یکی از انها وجود نداشته باشد، جرم محقق نمی شود.

اثر مسئله این است که اگر بتوانیم مقابل هر یک از این موارد را بگیریم در واقع از وقوع جرم پیشگیری کرده ایم.

**پیشگیری رشد مدار در پروسه رشد افراد دخالت می کند به این صورت که برای انجام دادن کار فرهنگی از مقطع ابتدایی آغاز می شود تا شخص در آینده مرتکب جرم نشود . از طرف دیگر مشکل اصلی پیشگیری وضعی این است که موجب جابجایی بروز بزه می شود حال آنکه در پیشگیری رشد مدار برای اینکه جرم رخ ندهد بر انگیزه فرد بزهکار کار می کنند.

 

 

واکنش اجتماعی:

واکنش اجتماعی در اعتراض به جرم شناسی کلاسک ایجاد شدبدین معنا که تا این زمان واکنش اجتماعی و دولتی یک امر مثبت بود و مجازات حق فرد اما نظریه پردازان واکنش اجتماعی معتقد بودند که این واکنش خود می تواند باعث ارتکاب جرم شود به عبارت دیگر جرم شناس واکنش اجتماعی دوربین را از روی بزهکار برداشته و به روی نهادهای کنترل کننده جرم می برد.

این جرم شناسی واکنش اجتماعی به دو دسته برچسب زنی و جرمشناسی رادیکال تقسیم می شود.

برچسب زنی: این امر توسط لمرت مطرح شد .او معتقد بود همه افراد در طول عمر خود مرتکب انحراف شده اند  اگر جامعه به این انحراف واکنش نشان ندهد و تساهل کند فرد دیگر مرتکب جرم نخواهد شد اما در صورت واکنش ، فرد برچسب منحرف یا مجرم می خورد و از جامعه جدا می شود و کم کم هویت خود را به عنوان یک مجرم قبول کرده و مرتکب جرائم بیشتر می شود.

لمرت یک جمله معروف دارد" این انحراف نیست که باعث واکنش اجتماعی می شود بلکه واکنش اجتماعی است که باعث می شود فرد منحرف شود."

در ادامه فردی به نام "بام"  بیان کرد که فرد در ابتدا انحراف ساده ای انجام می دهد اما در صورتی که تعداد این انحرافات افزایش یابد تساهل جامعه نسبت به آن کاهش یافته و آن گاه واکنش اجتماعی صورتمی گیرد.

بنابراین تازمانی که انحراف اولیه باعث آزار جامعه نشده است نیازی نیست به آن واکنش نشان داد.

فرد دیگری بنام بکر معتقد است انحراف یک بحث آماری است بدین معنا که هرگاه رفتاری را از اکثر افراد جامعه نامناسب تشخیص دهند،آن رفتار تبدیل به انحراف می شود و در برابر مرتکب آن واکنش نشان داده می شود .

بنابراین ممکن است یک رفتار در یک جامعه انحراف و در جامعه دیگری انحراف نباشد و دلیل این امر واکنش دیگران است.براین اساس وی نظریه برچسب زنی را در 4 مرحله تفسیر کرد: مرحله اول نقض یک هنجار که اغلب عمدی است و برای همه انسان ها اتفاق می افتد. مرحله دوم عمل منحرفانه می تواند تبدیل به یک سبک زندگی شود.در مرحله سوم بر فرد برچسب مجرمانه زده می شود. این برچسب دو اثر دارد یکی اتخاذ جایگاه مجرمانه و دیگری طرد شدن از جامعه است.

در مرحله چهارم این طرد شدن باعث می شود که فرد جذب گروه های مجرمانه شود.

جرم شناسی رادیکال: ( جرم شناسی خصوصی)

این گروه از دانشمندان معتقدند به دلیل اینکه جرم شناسان کلاسیک وابسته به دولت بوده و امار خود را از دولت دریافت می کنند بنابراین همواره منافع دولت را مدنظر دارند در حالی که باید تحقیقات را جدا از دولت انجام داد.

این جرم شناسی به مبنایی ترین موارد حقوقی ایراد می گیرد از جمله تعریف جرم. اینان معتقدند زمانی که ما جرم را فعل یا ترک فعلی در نظر بگیریم که در قانون برای آن مجازات تعیین شده است جرائم خوددولت را در بر نمی گیرد لذا مناسب است جرائم را اینگونه تعریف کنیم که جرم رفتاری است که موجب حقوق اساسی اشخاص از نظر سیاسی می شود.

این نظریه دارای ایرادات عمده ای از جمله اینکه بیشتر نظری است تا عملی و نمی توان آن را با داده های علمی تایید کرد.

دیگر اینکه اگر جرم را به آن شکلی که بیان می کنند تعریف کنیم هیچ مرز مشخصی برای آن وجود نخواهد داشت لذا هر لحظه ممکن است دولتی رادیکال تر بر سر کار آید و موارد جدید تری را جرم انگاری کند که خود باعث نقض حقوق افراد خواهد شد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 22:46  توسط عباس طهماسبی زاده  |